در ظاهر ارام من طوفانی بر پاست..........ان روزها چه زود رفتند،ان روزهای برفی خاموش که از پشت شیشه در اتاقی گرم به بیرون خیره میشدم وبه فردا فکر میکردم ،فردایی که سلام نکرد.با حضور سایه او در چار چوب که ناگهان خود را دراحساس سردم  با حضوری دروغین رها کرد.سرگردان شدم در جامهای رنگی شیشه ای.....در خنده من گریه تلخی نشسته است.