خدای روشن چرا در تاریکی رهایم کردی؟
دلم هوای اواره گی و پرسه زدن در هوای ازادی را دارد
بی صدا می شکند
بیراه می رود
اشتیاق دلم،برای گریز از تلاش و مسوولیت هایم نیست
اشتیاق دلم برای پر کشیدن دلم به خانه ای رنگی است
خیالبافم!
نه تاب پرهیز دارم
و نه فرصت گریز
تمنای تازه ای از زندگی رنگی را ارزومندم
ترکیبی رنگی
ابی
سبز
و نارنجی...
خبر از پروانه زرد نیست
کلاغ دوست داشتنی خاموش مانده
و دل من از درون می گرید
دل من بیراه می رود
او مشتاق هم نشینی با همسایه ای مهربان است
از همسایه خبری نیست
پنچره را می بندم
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 19 توسط شادی
|