خدای روشن چرا در تاریکی رهایم کردی؟

 

دلم هوای اواره گی و پرسه زدن در هوای ازادی را دارد

بی صدا می شکند

بیراه می رود

اشتیاق دلم،برای گریز از تلاش و مسوولیت هایم نیست

اشتیاق دلم برای پر کشیدن دلم به خانه ای رنگی است

خیالبافم!

نه تاب پرهیز دارم

و نه فرصت گریز

تمنای تازه ای از زندگی رنگی را ارزومندم

ترکیبی رنگی

ابی

سبز

و نارنجی...

خبر از پروانه زرد نیست

کلاغ دوست داشتنی خاموش مانده

و دل من از درون می گرید

دل من بیراه می رود

او مشتاق هم نشینی با همسایه ای مهربان است

از همسایه خبری نیست

پنچره را می بندم